فطرس - روی باغبان
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


گل بود وجز به شبنم اشکش وضو نداشت
جز روی باغبان دل شب آرزونداشت

رخساره اش حکایت بازار شام بود
با آن لباس حاجت راز مگو نداشت

آن جا اگر چه نان تصدق حراج بود
از بس گرسنه خفت به تن رنگ و رو نداشت

چشمش اگر چه بر در ویرانه باز بود
معلوم بود ازحرکت دستش که سونداشت

آن پا که زخم آبله اش سر گشوده بود
چون پای عمه رمق جستجو نداشت

درزیر تازیانه امانش بریده بود
می خواست ناله ای کند اما عمو نداشت

کار ازحنا و شانه کشیدن گذشته بود
گویی به زیر معجر صد پاره مونداشت

حسن لطفی





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.